
تكنولوژي جامع رسانه -وانمايي(communication- simulation)
شايد بزرگترين مسئله ذهن بشر بعد از برآورده كردن نياز هاي اوليه خود نظير غذا، مسكن، تشكيل خانواده و...فايق آمدن بر زمان بوده باشد. هرچند كه در اين راه رسيدن به سرمنزل هدف، آرزويي كاملاً اتوپيايي است؛ اما مي توان گفت سعي هزاران ساله وي نيز بي ثمر نمانده است.
ساخت انواع ماشين و تجهيزات توسط بشر، نه تنها كوشش وي در اين راستا را نشان مي دهد، بلكه توان وي را ارتقا داده و به فراسوي توان بشري رسانيده است. با نگاهي به تاريخ تحول و تطور علم و تكنولوژي در مي يابيم كه هر چند اين تكامل از يك روند رو به بالاسود برده و با توجه به شرايط زمان كند و تند شده است، اما پديده هاي خاصي در مقاطع زماني مختص به خود باعث تغيير و تحول اساسي و ورود به مرحله مشخص انقلابي شده است. نمونه آنرا مي توان اختراع چرخ و چرخ دنده، ماشين بخار، برق، مخابرات، ميكروسكپ الكترونيكي، كامپيوتر و اينترنت را عنوان نمود.
اما امروزه، مجموعه اين اختراعات بشري به فضا سازي و ايجاد شرايطي منتج شده است كه مي توان گفت الفباي قديمي را به هم ريخته و الفباي كاملاً جديد و متفاوتي را بنيان نهاده است. البته در اينجا ترس پيش كسوتاني به مانند "انيشتن" در تاثير اين پديده در فروريزي ساختاري ذهنيت و اخلاقيات انساني بشربي مورد نبوده است. انيشتن اين گونه اين ترس را بيان مي كند"در صورتيكه روند رشد تكنولوژي از روند رشد اخلاقيات بشري پيشي بگيرد، فاجعه خواهد بود!
اما ما در اينجا به كنار از محك زدن اخلاقي تكنولوژيهاي بشري، صرفاً و با توجه به اهميت آن، تكنولوژي رسانه -وانمايي ( communication- simulation ) را به عنوان بالا ترين تكنولوژي زمان مطرح مي كنيم.
وانمايي يا شبيه سازي، امر جديدي نبوده و بشر از ابتداي امر و در ورود به صنعت و همچنين در آموزش و تمرين نقش و اهميت آنرا درك نموده و به خوبي به كار بسته است. نمونه بارز آن مدل سازي هايي كه در صنعت و آموزش انجام ميگيرد و الخ...اما با تكامل كامپيوتر و تلفيق آن با هنر و فن گرافيك ، كه امكان تجسم سه بعدي توام با حركت ومانيتور كردن( يعني اتصال به تجهيزات و كنترلر هاي ماشيني- در محيط هاي محدود مثل داخل يك كارخانه و در محيط هاي نامحدود بمانند سنجش و جابجايي از راه دور remote sensor control ) را مهيا مي سازد، تكنولوژي جديدي پا به عرصه وجود نهاد كه ما آنرا با عنوان تكنولوژي زمان بيان نموده و اعتقاد داريم كه جوامع امروزي بدون درك آن و بكارگيري مستمر و مفيد آن توان بهره مندي از تكنولوژي را ندارند.نمونه ساده استفاده از این تکنولوژی را در سامانه Telecommunication و نحوه اصلاح ساختار و برطرف نمودن ماشين هاي پيشرفته نظير CNC و غیره را می توان مشاهده نمود. اخیراْ ایران خودرو دیزل خود رو های خود را به سامانه GIS مجهز كرده است كه در صورت عدم پرداخت بموقع اقساط توط كاربر، ماشين با دستور از راه دور قفل مي كند. نظام پايانه ها و پليس را نيز ماشين هاي بزرگ را به اين سيستم مجهز كرده است.
در اينجا بد نيست از نوشته آقاي علی بزرگیان نقل شده در سایت آفتاب در مورد كتاب «ژان بودریار و هزاره» گواه بياوريم:
«ژان بودریار و هزاره» عنوان کتابی است اثر کریستوفر هروکس. کتابی که توصیف گر تفکر هزاره و وضعیت ناپایداری است که بودریار برای بیان ویژگی های عصر مدرن به کار می گیرد. ژان بودریار که به عنوان یکی از پیشروترین نظریه پردازان رسانه و جامعه در روزگار پسامدرن شناخته می شد در سال ۲۰۰۰ دست به خلق نظریه هزاره زد. نظریه ای که از یکسو بر فجایع انسانی که به غیر از افسون و تشویش چیزی برای آدم قرن بیستمی به همراه ندارد، نگاهی می افکند و هم از طرفی از آینده قرن بیستم سخن می گوید. وجه تمایز بودریار با دیگر متفکران هم عصرش شاید در این باشد که او خود را نیز از انتقادات اش بی نصیب نمی گذارد؛ همچنانکه ساختارهای مدرن جامعه مدرن را به باد انتقاد و حتی سخره می گیرد، خود را از این قاعده مستثنی نمی دانست. به طور کلی نظریه بودریار درباره جامعه نو و پست مدرن مبتنی بر این فرضیه کلیدی بود که رسانه و وانمایی (Simulations) به وجود آورنده ساحت جدیدی از تجربه و مرحله جدیدی از تاریخ و نوع جامعه هستند. بودریار اندیشه خود را بر چارچوب تاریخی گذار از مدرنیسم به پسامدرنیسم بنا می نهد. وی جهان را برگرفته از مدل ها یا صورت های خیالی عنوان می کند که جز در خودشان هیچ مابه ازای دیگر یا زمینه ای در واقعیت ندارند. نخستین شکل نظم در مورد صورت های خیالی را می توان مدرنیسم آغازی، مرحله دوم آن را مدرنیسم، و مرحله سوم را پسامدرنیسم نامید. وی اولین دوره را که در زمان رنسانس و آغاز انقلاب صنعتی بود، مدرنیسم آغازی می نامد. پیش از رنسانس در جامعه فئودالی، کار ویژه چیزها دو پهلو و دارای ابهام نبود. جایگاه هر کس در فضای اجتماعی خاصی معین شده بود و بنا بر اعتقاد او سلسله مراتبی درنده خویانه از بی نظمی جلوگیری می کرد و هرگونه بی نظمی و اختلال در نشانه ها با تنبیه روبه رو می شد. با پدیدار شدن بورژوازی، نظم طبقاتی فرو ریخت. ظهور انقلاب صنعتی به دومین مرحله از نظم در صورت خیالی که مدرنیسم بود، انجامید. با شروع این دوره، عصر بورژوازی و برتری تولید صنعتی متولد شد. در ادامه و پس از انقلاب تکنولوژیک، باز تولید اجتماعی به عنوان اصل سازمان دهنده به اجتماع جایگزین تولید شد.
اینک در سومین مرحله از نظم، پسامدرنیسم در صورت خیالی و مدل ها هستیم؛ در نظام کنونی که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت؛ به باور بودریار پایه نظری قدرت از اقتصاد سیاسی مارکسیستی به نمادشناسی ساختارگرایانه انتقال یافت. پدیده هایی چون تبلیغات، رسانه ها و شبکه ارتباطی که مارکس بخش غیر جوهری سرمایه می نامید به قلمرو اساسی تبدیل شده اند. در این زمانه است که ارزش مصرفی کالاها و الزام های تولید یا مدل ها، رمزها، تمثال ها، جلوه ها و فرا واقعیتی به نام وانمایی جایگزین شده اند. در اینجا است که رسانه ها و جامعه مصرفی مردم در بازی نگاره ها و صورت های خیالی گرفتار آمده اند که کمترین ارتباطی با واقعیت خارجی ندارند. در واقع ما در جهانی از صورت های خیالی زیست می کنیم که به جای تجربه مستقیم و شناخت مصداق یا مدلول یک رویداد، نگاره ها یا معنی دهنده ها به جای آن می نشینند.گرایش جهان پسامدرن تازه این است که از هر چیز یک صورت خیالی بسازد. منظور بودریار از هزاره، جهانی است که در آن هر چه که ما داریم وانموده یا شبیه سازی شده است. در این هزاره چیزها نه واقعیت خارجی دارند و نه می توان از روی نسخه اصلی آنها تکثیر کرد.
به بیان دیگر قلمرو واقعی در برابر تقلید یا «بدل» معنای خود را باخته است و آنچه وجود دارد تنها وانموده ها است که مجال بروز می یابند. در نظر بودریار نقش شتاب دهنده رسانه در جامعه معاصر برابر است با «سقوط» از جهان مدرن تولید به جامعه پسامدرن وانمایی ها. بودریار وانمایی را توصیف گر انقلاب در وسایل ارتباط جمعی، دانش کنترل و ارتباطات و همچنین نظریه سیستم ها که به وجود آورنده نشانه و اثری در سامان دهی سیستم ها در مدرنیته پیشین یا متاخر است و به واقع، حقیقتی غیرقابل کتمان محسوب می شود، تعریف می کند. در نظر بودریار، مدرنیته ساحت تولید است و مشخصه آن رشد سرمایه داری صنعتی و هژمونی بورژوازی است، حال آنکه جامعه پسامدرن قلمرو وانمودن و شبیه سازی است که زیر سلطه نشانه ها، رمزها و نمونه هاست. مدرنیته حول محور تولید ـ کالاها و محصولات ـ متمرکز می شود، درحالی که شاخصه پست مدرنیته نشانه شناسی رادیکال است، آن هم از طریق تکثیر نشانه ها. گذشته از این بودریار، مدرنیته را روند افزایش سرسام آور کالایی کردن، ماشینی کردن، فناوری، و روابط بازار می داند؛ و این درحالی است که جامعه پسامدرن محل انفجار و درهم شکنی تمامی مرزها، منطقه ها، و تمایزات میان فرهنگ بالا و پایین، نمود و واقعیت، و تقریبا میان هر تقابل دوگانه ای که از سوی فلسفه سنتی و نظریه اجتماعی از آن دفاع می شود، به حساب می آید.
رشد رسانه های پخش برنامه به ویژه تلویزیون، و همچنین انتشار و گسترش سریع نشانه ها و وانموده در قلمرو زندگی هر روزه، در نظر بودریار از اجزای اصلی سازنده پست مدرنیته به شمار می آیند. بودریار در اواخر دهه ۱۹۷۰ رسانه را همچون دستگاه های شبیه سازی یا وانمودن کلیدیای تفسیر می کند که کارشان بازتولید تصاویر، نشانه ها، و رمزگانی است که یک قلمرو (حاد) واقعی خودکار را ایجاد کرده و نقشی اساسی در زندگی روزمره و نابودی جامعه بازی می کنند. او معتقد است که حقیقت هم اکنون در مسیر حضور واقعی خود نیست و از همه مهم تر آنکه به وسیله نشانه ها و الگوها به طریقی فراواقعیت، یعنی واقعیتی که خیلی بیشتر از خود واقعیت نمایان است، حضور عینی و حتی ذاتی یافته؛ جلوه گر شده است. حقیقت موجود فاصله زیادی با واقعیتی دارد که در کنش های عقلی و مقولات فاهمه ای در حال بروز است. تحلیل بودریار به تضاد معنادار و پراهمیت رابطه میان بازنمایی و واقعیت اشاره دارد. پیش از این رسانه به مثابه آینه، بازتاب، یا نمایش دهنده واقعیت تصور می شد، درحالی که وقتی «امر واقعی» تابعی است از بازنمایی ای که به نابودی نهایی امر واقعی منجر می شود، رسانه سازنده (حاد) واقعی، یک واقعیت رسانه ای نو، ـ «واقعیتر از هر واقعی» ـ به شمار می آید. به واقع در این مدل است که دستاوردهای مدرن انسانی توسط مفهوم وانمایی شناخته می شود. پس این حقیقت نیست که مورد شناخت یا به اصطلاح فلاسفه متعلق شناخت قرار می گیرد، بلکه به واقع مفهوم بدل است که زاییده می شود. از این روی بود که بودریار در تشریح عبارت فوق نتیجه می گرفت که اگرما یک بار دیگر در جریان هزاره قرار بگیریم حقایقی که صورت مشخصی برای ما نداشتند هویدا می شوند. و سرانجام آنکه، در یک جامعه فرضی اشباع شده با پیام های رسانه ای، اطلاعات و معنا «از درون متلاشی می شوند»، و به یک حالتی از بی معنایی و فاقد محتوا، تبدیل می شوند. بدین ترتیب به اعتقاد بودریار، اطلاعات دقیقا یا معنا و مفهوم را تخریب می کند و یا آن را خنثی می سازد. فقدان یا گمشدن معنا مستقیما به عمل از بین برنده، اطلاعات، رسانه، و رسانه همگانی ارتباط دارد.... اطلاعات مضامین خود را فرو بلعیده و نابود می کند؛ اطلاعات، جامعه و ارتباطات را در خود فرو می بلعد، معنا و جامعه را در درون یک نوع وضعیت مبهم و غبارآلود حل می کند و هرگز به دنیایی از نوآوری و ابتکار راه نمی برد؛ بلکه به مسیری کاملا متضاد، به آشفتگی ای یکپارچه، منتهی می شود. بی گمان تحلیل بودریار از وانمایی در عصر پسامدرن در شمار مهم ترین نوشته ها و مطالبی است که از او در زمینه نقد رسانه و نظریه اجتماعی به یادگار مانده است.
